ارتباط با نامحرم

دی 11ام, 1395

یکی دیگر از فضای مجازی ، اختلاط نامناسب بین زنان و مردان است . از آنجایی که در فضای مجازی افراد می توانند گمنام باشند، با هویت غیرواقعی وارد شوند یا تماس های فیزیکی با مخاطب نداشته باشند ، این ایده در ذهن آنان پدید می آید که می توانند بدون آسیب رسیدن به مرزهای اخلاقی خود ، از بسیاری از خطوط قرمز عبور کنند ؛ مثلا با تصور اینکه چت کردن و حتی شوخی کردن با نامحرم حکم فضای حقیقی را نداشته و گناه یا مفسده ای برآن مترتب نیست. از همین جااست که اختلاط با نامحرمان آغاز می شود ، ولی این پایان کار نیست.

حقیقت مجازی (درباره فضای مجازی چه بدانیم و چه بگوییم؟)مرکز ملی فضای مجازی ، ص91

اشتراک گذاری این مطلب!

ارتباط با نامحرم

دی 11ام, 1395

یکی دیگر از فضای مجازی ، اختلاط نامناسب بین زنان و مردان است . از آنجایی که در فضای مجازی افراد می توانند گمنام باشند، با هویت غیرواقعی وارد شوند یا تماس های فیزیکی با مخاطب نداشته باشند ، این ایده در ذهن آنان پدید می آید که می توانند بدون آسیب رسیدن به مرزهای اخلاقی خود ، از بسیاری از خطوط قرمز عبور کنند ؛ مثلا با تصور اینکه چت کردن و حتی شوخی کردن با نامحرم حکم فضای حقیقی را نداشته و گناه یا مفسده ای برآن مترتب نیست. از همین جااست که اختلاط با نامحرمان آغاز می شود ، ولی این پایان کار نیست.

حقیقت مجازی (درباره فضای مجازی چه بدانیم و چه بگوییم؟)مرکز ملی فضای مجازی ، ص91

اشتراک گذاری این مطلب!

معیار بهره مندی از متاع دنیا

دی 6ام, 1395


برخی از مردم آنچه را که با طبعشان سازگار باشد و از آن لذت ببرند ، خوب می دانند و آنچه را که با طبعشان سازگار نباشد ، بد می دانند ؛ در حالی که علاوه بر سازگاری با طبع و میل آدمی ، معیار حلال بودن نیز باید مطرح باشد. امام علی (ع) فرمود: حرام بد طعامی است.
غذای خوب از منظر حضرت علی (ع) غذایی است که حلال باشد؛هرچند که لذیذ نباشد و غذای بد ، غذایی است که حرام باشد؛ هرچند بسیار مطبوع و لذیذ باشد.

معیارهای زندگی ، محمود اکبری،ص67

اشتراک گذاری این مطلب!

فتنه

دی 1ام, 1395

فتنه
فرزن آدم از دوچیز بیزار است: یکی مرگ در صورتی که مرگ برای اواز فتنه بهتر است و کمی مال در صورتی که هرچه مال کمتر باشد حساب آن آسانتر است.
فتنه بیاید و بندگان را مغلوب کند و دانشمند به کمک دانش خود از آن رهایی یابد.
مرد که در خانه ی خویش بماند از فتنه سالم ماند.

نهج الفصاحه، سخنان و خطبه های رسول مکرم اسلام(ص) ، ص509

اشتراک گذاری این مطلب!

خاطره ای از آیت الله قرائتی که اگر به آن یک لحظه فکر کنیم بیشتر مشکلاتمان حل خواهد شد ...

آذر 22ام, 1395

 

یك خاطره تلخ دارم. برایتان بگویم چشمهایتان باز شود. عالمی در مشهد بود كه اگر می‌ایستاد تمام علما و مراجع پشت سرش نماز می‌خواندند. مرحوم شد به نام آیت‌الله میرزا جواد تهرانی. از اولیای خدا بود. ایشان زمان شاه به من فرمود كه شما یك چند ماهی مشهد بیا و كلاسداری را برای طلبه‌های جوان بگو. اطاعت كردیم، خانه‌ قم را اجاره دادیم، مشهد اجاره كردیم، اسباب‌كشی، رفتیم با امام رضا(ع) یك قرارداد ببندیم.

طوری نیست. گفتیم: یا امام رضا(ع) ما چند ماه اینجا می‌مانیم سخنرانی می‌كنیم از هیچ‌كس هم پول نمی‌گیریم. تو هم امام رضا هستی از خدا بخواه من صد در صد مخلص باشم. حرف‌هایمان را با امام رضا(ع) زدیم و كلاس‌ها شروع شد. انواع كلاس‌ها چند ماه، یكی از این كلاس‌ها شلوغ بود، در مسجد هم تنگ بود، بعد از جلسه وقتی داشتیم می‌رفتیم، مثل ته قیف در تنگ بود. ما هم قاطی جمعیت می‌رفتیم.

یك نفر رویش را عقب كرد و من را دید ولی محل نگذاشت. ببین چنین كرد. بعد چنین كرد. من یك چیزی‌ام شد گفتم: یا نگاه نكن، یا اگر دیدی من پشت سر تو هستم بگو: حاج آقا ببخشید، بفرما جلو! یك چیزی بگو. یعنی قشنگ چنین كرد و بعد هم اینطور كرد. تا یك چیزی‌ام شد فهمیدم اخلاص نیست.

چون قرآن می‌گوید: علامت اخلاص این است كه نه پول بخواهد نه تشكر. من از اینها پول نمی‌گرفتم، اما توقع بفرما جلو، حاج آقا ببخشید، چیزی، می‌خواستم بگوید. ما دیدیم اِ... خودمان را از جمعیت كنار كشیدیم و كنار مسجد نشستیم و یك خرده فكر كردیم و گفتم: بله، با خدا كه نمی‌شود شوخی كرد. حضرت عباسی در دلم این بود كه اینها از من تشكر كنند و نكردند در ذوقم خورد.

خانه‌ آیت الله میرزا جواد آقا رفتم. گفتم: آقا شما یادتان هست به من فرمودید بیایم مشهد كلاس بگذارم؟ آمدم و كلاس گذاشتم و چند ماه گذشت با امام رضا(ع) هم یك چنین حرف‌هایی رفتیم زدیم، چند ماه گذشته هم عمر ما رفت، هم پول نگرفتیم و هم اخلاص نداریم.

«خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَة» (حج/11) تا این را به ایشان گفتیم، قصه را هم گفتم كه كنار در به من تعارف نكردند یك چیزی‌ام شد. ایشان به گریه زد. یك گریه‌ای كرد. به حدی صدایش بلند شد، با ناله گریه می‌كرد. پیرمرد هشتاد ساله كمر خمیده، اشك‌ها روی ریشش می‌آمد و از ریشش به لباسش می‌چكید. دیدیم عجب حال این پیرمرد به هم خورد. گفتم: آقا گریه نكنید من گناهم دو تا شد!

ادامه »

صفحات: 1· 2